1 دوش در خواب من پیمبر را دیدمش کو ز امت آزردست
2 گفتمش ای بزرگ چت بودست طبع پاک تو از چه پژمردست
3 گفت زین مقر یک همی جوشم رونق وحی ایزدی بردست
4 آنچه این زن به مزد میخواند جبرئیل آن به من نیاوردست
اولین نفری باشید که نظر میدهید ✨
1 تا رنگ مهر از رخ روشن گرفتهام بیرنگ او ببین که چه شیون گرفتهام
2 دریای من غذای دل تنگ من شدست دریای کشتیی که به سوزن گرفتهام
1 عشق تو دل را نکو پیرایهایست دیده را دیدار تو سرمایهایست
2 تیر مژگان ترا خون ریختن در طریق عشق کمتر پایهایست
1 عشق تو از ملک جهان خوشترست رنج تو از راحت جان خوشترست
2 خوشترم آن نیست که دل بردهای دل در جان میزند آن خوشترست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به
دیدگاهها **