1 علم است برهنه شاخ و تحصیل، بر است تن، خانهٔ عنکبوت و دل، بال و پر است
2 زهر است دهان علم و دستت شکر است هر پشه که او چشید، او شیر نر است
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 از بس که زدم به شیشهٔ تقوی سنگ وز بس که به معصیت فرو بردم چنگ
2 اهل اسلام از مسلمانی من صد ننگ کشیدند ز کفار فرنگ
1 زین رنج عظیم، خلاصی جو دستی به دعا بردار و بگو
2 یارب، یارب، به کریمی تو به صفات کمال رحیمی تو
1 کردیم دلی را که نبد مصباحش در خانهٔ عزلت، از پی اصلاحش
2 و ز «فر من الخلق» بر آن خانه زدیم قفلی که نساخت قفلگر مفتاحش
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به