1 ثقت الملک تا به صدر نشست دهر پیشش میان به طوع ببست
2 تا همایون دوات پیش نهاد الفش را فلک به تا پیوست
3 درد دشمن شدست و داروی دوست تاش بسپرد آن مبارک دست
4 بنگر اکنون به تازگی عجبا کاندر آن لفظ درد و دارویست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دلم ز اندوه بی حد همی نیاساید تنم ز رنج فراوان همی بفرساید
2 بخار حسرت چون بر شود ز دل به سرم ز دیدگانم باران غم فرود آید
1 بیچاره تن من که ز غم جانش برآمد از دست بشد کارش و از پای درآمد
2 هرگز به جهان دید کسی غم چو غم من کز سر شودم تازه چو گویم به سر آمد
1 دلم از نیستی چو ترسا نیست تنم از عافیت هراسانیست
2 در دل از تف سینه صاعقه ایست بر تن از آب دیده طوفانیست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به