1 با روی دلفروزت سامان بنمیماند با زلف جهانسوزت ایمان بنمیماند
2 در ناحیت دلها با عشق تو شد والی جز شحنهٔ عشقت را فرمان بنمیماند
3 زین دست عمل کاکنون آورد غم عشقت آن کیست که در عشقت حیران بنمیماند
4 در حقهٔ جان بردم غم تا بنداند کس هرچند همی کوشم پنهان بنمیماند
دیدگاهها **