1 سائلی گفت با کسی به عجب با فلانت چه نسبت است و نسب
2 گفت او ترک هست من تاجیک لیک داریم خویشی نزدیک
3 دارد او پر درختها باغی بر یکی کرده آشیان زاغی
4 هر گه آن زاغ می کشد آوا آید آوای او بدین مأوا
5 تا مرا جای بودن این مأواست گوش من بر صدای آن آواست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای صفت خاص تو واجب به ذات بسته به تو سلسله ممکنات
2 گر نرسد قافله بر قافله فیض تو در هم درد این سلسله
1 از شه یونان حکیم تیزهوش کرد چون افسانه فرزند گوش
2 گفت شاها هر که او شهوت نراند در غم محرومی از فرزند ماند
1 ای به شکر خواب سحر داده هوش خیز که برخاست ز مرغان خروش
2 مرغ سحر زنده و تو مرده ای او ز نوا گرم و تو افسرده ای
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به