1 رهی به گونه چون لاله برگ غره مباش که روزگارش چون شنبلید گرداند
2 گرت به فر جوانی امیدواریهاست جهان پیر ترا ناامید گرداند
3 گر از دمیدن موی سپید بر سر خلق زمانه آیت پیری پدید گرداند
4 دریغ و درد که مویی نماند بر سر من که روزگار به پیری سپید گرداند
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم در میان لاله و گل آشیانی داشتم
2 گرد آن شمع طرب میسوختم پروانهوار پای آن سرو روان اشک روانی داشتم
1 نی افسردهای هنگام گل روید ز خاک من که برخیزد از آن نی نالههای دردناک من
2 مزار من اگر فردوس شادیآفرین باشد به جای لاله و گل خار غم روید ز خاک من
1 تو ای بیبها شاخک شمعدانی که بر زلف معشوق من جا گرفتی
2 عجب دارم از کوکب طالع تو که بر فرق خورشید مأوا گرفتی
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به