1 پری، با آنکه واقف میشد از دوست در آن معنی که حق با جانب اوست
2 دگر ره تازه زهری بر شکر زد حروف مهر و کین بر یک دگر زد
3 نوشت این نامه و فرمود تا زود بدو بردند، نظرم نامه این بود
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 زخمی، که بر دل آید ، مرهم نباشد او را خامی که دل ندارد این غم نباشد او را
2 گفتی که: دل بدوده، من جان همی فرستم زیرا که با چنان رخ دل کم نباشد او را
1 گر وصل آن نگار میسر شود مرا از عمر باک نیست، که در سر شود مرا
2 تسخیر روی او به دعا میکند دلم تا آفتاب و ماه مسخر شود مرا
1 چندان نظر تمام، که دل نقش او گرفت از وی نظر بدوز چو دل را فرو گرفت
2 بیرون رو، ای خیال پراکنده، از دلم از دیگری مگوی، که این خانه او گرفت
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به