1 فراق حضرت گردونجناب سرور عهد مرا چو فرقت روح از تنست و نور از چشم
2 گرم ز چشم رود نور و جان ز تن شاید چو گشت طلعت جان پرور تو دور از چشم
اولین نفری باشید که نظر میدهید ✨
1 با شاه بین چه مرحمتست این که حق نمود دنیاش داده بود کنون دین بر آن فزود
2 دادش کلیم وار ز بیدای شک خلاص نور یقین ز وادی ایمن بمن نمود
1 ایها الناس دل از کار جهان برگیرید رستگاری طلبید و ره داور گیرید
2 تا چو پروانه درآئید بنور از ظلمات هر زمان شمع صفت سوز دل از سر گیرید
1 آنرا که پیشوای دو عالم علی بود نزد خدای منزلتی بس علی بود
2 اقبال دارد آنکه زند دم ز دوستیش بل بندگی قنبرش از مقبلی بود
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به
دیدگاهها **