1 شیخ ما دیشب هوای خانهٔ خمّار داشت هیچ دانید ای حریفان با که آنجا کار داشت
2 مست و بی خود شد برون از خانه دیشب آن صنم از حریفان تا که یارب بخت برخوردار داشت
3 آنکه دیدی سرگران از بزم ما بگذشت دوش نامسلمانم اگر بر سر به جز دستار داشت
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 پادشاهی بود در مغرب زمین جملگی مغرب زمینش در نگین
2 کشورش معمور و گنجش بیکران حکم او نافذ بر اقطار جهان
1 سینه ات را روشنی بینی ز راست هم گشادش را از آنجا ابتداست
2 وسعتی در سینه بینی از یمین کاندران هفت آسمان باشد دفین
1 وان دگر خود را فقیه شهر خواند حکم برمال و دماء خلق راند
2 شهره اندر هر افق چون بدر شد صدر را بگرفت ذات الصدر شد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به