1 یا در پیشم چو شمع بنشان و بکش یا در خونم به سر بگردان و بکش
2 گر بود هزار دل زخویشم بگرفت من آنِ توام آنِ خودم خوان و بکش
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ز خود بگذر که مائی عین مائی که از دیدار خود ما مینمائی
2 زخود بگذر جهان جان نظر کن از این گفتار کل خود را خبر کن
1 گر ز سر عشق او داری خبر جان بده در عشق و در جانان نگر
2 چون کسی از عشق هرگز جان نبرد گر تو هم از عاشقانی جان مبر
1 آن نه روی است ماه دو هفته است وان نه قد است سرو برفته است
2 پیش ماه دو هفتهٔ رخ تو ماه و خورشید طفل یک هفته است
1 ترا در علم معنی راه دادند بدستت پنجهٔ الله دادند
2 ترا از شیر رحمت پروریدند براه چرخ قدرت آوریدند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به