1 یکی پادشا بود در نیمروز که از داد دیدی بزرگی و روز
2 بگنج اندرش ساخته خواسته بجنگ اندرش لشکر آراسته
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 چیست آن آبی چو آتش و آهنی چون پرنیان بیروان تن پیکری پاکیزه چون بی تن روان
2 گر بجنبانیش آبست ، ار بلرزانی درخش ور بیندازیش تیرست ، ار بدو یازی کمان
1 آفاق بپای آه ما فرسنگیست وز آتش ما سپهر دود آهنگیست
2 در پای امید ماست هر جا خاریست بر شیشۀ عمر ماست هرجا سنگیست
1 بایسته یمین دول آن قاعدۀ ملک شایسته امین ملل آن خسرو دنیا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به