1 بر بساط امیر عز الدین قصه ئی راست میکنم تقریر
2 بنده مانند مهره یکتا مانده در ششدر خمار اسیر
3 بزیادت نمیدهم زحمت بسه تائی بیا و دستم گیر
4 ده هزارت غلام باد چو من خانه گیر مساکن تسخیر
5 حل منصوبه خمارم کن سخن اینست از طویل و قصیر
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای کرمت نظم داده کار جهانرا والی اقلیم جسم ساخته جانرا
2 داده شتاب و درنگ از ره حکمت قدرت تو هیأت زمین و زمانرا
1 ای کرده روز را ز شب قیرگون نقاب یعنی فکنده سایه سنبل بر آفتاب
2 دانی عرق چگونه بود بر عذار او چون بر صحیفه گل تر قطره گلاب
1 الوداع ایدل که ما زینجا سفر خواهیم کرد منزل اصلی خود جای دگر خواهیم کرد
2 هست دنیا در حقیقت رود عقبی را پلی ما مسافر بیگمان زین پل گذر خواهیم کرد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به