1 عمری دوای در دل خویش جستمی غافل از اینکه درد مرا خود طبیب بود
2 آسوده ایم ما زمکافات روزگار کز هر چه خواست خاطر ما بی نصیب بود
1 اگر اینست غم عشق فزون خواهد شد اگر اینست دل غمزده خون خواهد شد
2 میکند زلف تو گر سلسله داری زینسان عقلها بر سر سودای جنون خواهد شد
1 هر کرا دل با خدای مطلق است ناخدا موج است و دریا زورق است
2 غرقه در دریا همی جوید کنار چون کند آن کو بخود مستغرق است