- لایک
- ذخیره
- شاعر
- عکس نوشته
- ثبت کامنت
- دیگر شعرها
1 عمر رفت و هست ذوق آن بر و دوشم هنوز تنگ دارد شوق آغوشش در آغوشم هنوز
2 بر زمین ناید غبار من ز دوش گردباد بیقرار گردش آن چشم می نوشم هنوز
3 ای صبا مشت غبارم را به چشم کم مبین از هواداران آن سرو قباپوشم هنوز
4 بر نمی خیزد غبارم ای نسیم از روی خاک دست و پا گم کردهٔ آن چشم می نوشم هنوز
5 با وجود وصل ای جویا به رنگ زلف او تیره روز از عشق آن صبح بناگوشم هنوز
6 نشکفته غنچه ای ز نسیم سحر هنوز نگشاده است مرغ دلم بال و پر هنوز
7 صد منزل از قلمرو عنقا گذشته ایم ناکرده نیم گام هم از خود سفر هنوز
8 گشتیم خاک راه و به بزمت ز آه ما پیچیده است بوی کباب جگر هنوز
9 با آنکه سیل گریهٔ تلخم ز سر گذشت لعلت بود زخندهٔ نهان در شکر هنوز
10 در خاک بیقرار چو مویی در آتشم در پیچ و تاب داردم آن خوش کمر هنوز