1 پیری آمد جوانی از من شد سال بیشی گرفت و مال کمی
2 بترین وقت مرمراست که نیست وقت پیری بتر ز بی درمی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 همی تا بقا ممکن است آسمان را بقا باد سلطان سلطان نشان را
2 خداوند عالم که بفزود رتبت زتختش زمین را ز تاج آسمان را
1 قد من شد چو دو زلف به خم دوست بخم دل من شد چو دو چشم دژم دوست دژم
2 دل دژم گشت و قدم چفته وزین گونه بود دیده چون چشم دژم بیند و زلفین بخم
1 چه جوهر است که ماند به چرخ آینه فام بدو دهند مگر گونه چرخ و آینه وام
2 به روی آینه ماند ز روی گونه و رنگ چنانکه آینه ماند به چرخ آینه فام
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به