1 پیری آمد جوانی از من شد سال بیشی گرفت و مال کمی
2 بترین وقت مرمراست که نیست وقت پیری بتر ز بی درمی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 سه تحفه داد فراق دو زلف دوست مرا یکی دریغ و دوم حسرت و سوم سودا
2 سه نام یافتم از ساعت جدایی او یکی غریب و دوم غمگن و سوم تنها
1 چو کهربا شد برگ و چو لعل گشت عصیر گره گره چو زره شد ز باد روی غدیر
2 مشعبدی کند اکنون خزان همی به درست که وصف حال جهان را همی کند تغییر
1 زلف به شانه زنی و طره فشانی بس بود این فتنه را دلیل و نشانی
2 فتنه برانگیختند طره و زلفت چون به لب این فتنه را فرو ننشانی
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به