1 آه ازین دمل که شد از سینهٔ من آشکار خون چو پیکان میچکد از غنچهٔ پستان مرا
2 هردم شیری که از پستان مادر خوردهام قطرهقطره میکشد ایام از پستان مرا
3 دشمنی چون عشق دارم در قفای خود، ازان سر برون کرده از روی سپر پیکان مرا
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دیوانه ایم و وادی عشق است دشت ما آید پیاده گل ز گلستان به گشت ما
2 از کس مپرس آنچه به ما رفته زین محیط از سطرهای موج بخوان سرگذشت ما
1 چو غنچه نیست نهان از کسی دفینهٔ ما کف گشاده بود همچو گل خزینهٔ ما
2 به هرکجا که به سنگی رسید، همچون موج بغل گشاده دود سویش آبگینهٔ ما
1 کند به راه تو پامال، آسمان ما را حباب آبله ی پاست موج دریا را
2 هوای کعبه ی کوی تو مضطرب دارد چو خیل مور سراسیمه، ریگ صحرا را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به