1 ای زلف مسلسلت بلای دل من وای لعل لبت گره گشای دل من
2 من دل ندهم بکس برای دل تو تو دل بکسی مده برای دل من
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 به خود ره نیست در کوی تو مشتاقان شیدا را خم زلفت به قلاب محبت میکشد ما را
2 اگر درپایت افکندم سری، عیبم مکن، کآنجا چنان بودم که از مستی ز سر نشناختم پا را
1 چو سبزه ترت از برگ یاسمین برخاست هزار فتنه بقصد دل از کمین برخاست
2 دلم خیال دهانت چو در ضمیر آورد خروش بیخودی از عقل خرده بین برخاست
1 چمن بشکفت و سبزه خط کشید و سرو بالا هم مرا تنگ آمده بیاو دلی از باغ و صحرا هم
2 چو حال دردمندان عرضه داری ای صبا پیشش در آن حضرت به گستاخی درودی گوی از ما هم
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به