1 ای نفس خیره ملک دو عالم از آن تست لیکن به شرط آنکه تو از خویش بگذری
2 با خویش هیچ چیز نبینی از آن خویش بیخویش چون شوی همه در خویش بنگری
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 قضا چو مسند اقبال در جهان افکند به عزم داوری شاهکامران افکند
2 ابو الشجاع حسن شه که شیر گردون را مهابتش تب و لرز اندر استخوان افکند
1 این خط بیخطا که به از نافهٔ ختاست گر مشک چین ز طیب همی خوانمش خطاست
2 دارد ضیای اختر اگرچه سیاهروست دارد بهایگوهر اگرچه شبه نماست
1 دارد اگرچه بر همهکس روزگار دست دارد به پیش دست و دل شهریار دست
2 شاه جهان بهادر دوران حسن شه آنک دارد به خسروان جهان ز افتخار دست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به