1 ای بلند اختر سپهر وجود وی گران گوهر خزانه جود
2 به خدائی که داشت ارزانی به تو در ملک خود سلیمانی
3 که اگر زین فتاده مور ضعیف برسد عرضهای به سمع شریف
4 آن چنان کن کز استماع نوید نشود ناامید گوش امید
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 با چنین جرمی نراندم از دل ویران تو را این قدرها جای در دل بوده است ای جان تو را
2 ساحری گویا با چندین خطا چون دیگران راندن از چشم و برون کردن ز دل نتوان تو را
1 چو افکنده ببیند در خون تنم را کنید آفرین ترک صید افکنم را
2 نیاید گر از دیده سیلی دمادم که شوید ز آلودگی دامنم را
1 زان آستان که قبلهٔ ارباب دولت است محرومی من از عدم قابلیت است
2 چشم ز عین بیبصری مانده بینصیب زان خاک در گه سرمهٔ اهل بصیرت است
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به