تنها نه در ره تو مرا شمع از جویای تبریزی غزل 351

جویای تبریزی

آثار جویای تبریزی

جویای تبریزی

تنها نه در ره تو مرا شمع آه سوخت

1 تنها نه در ره تو مرا شمع آه سوخت تا پیه چشم بود چراغ نگاه سوخت

2 دودش بهار عنبر دریای رحمت است هر دل که او در آتش شرم گناه سوخت

3 زان جلوه ای که حسن تو امشب بکار برد دیدم ستاره داغ شد از رشک و ماه سوخت

4 چون شمع زآتش دل شب زنده دار خویش ما را شب فراق تو موی کلاه سوخت

5 ظالم مروتی بدل ناز پرورم بیچاره در غم تو به حال تباه سوخت

6 آن را که نیست زنده چو جویا دلش به عشق چون شمع بر مزار به لب مد آه سوخت

عکس نوشته
کامنت
comment