1 هیچ دانی کز چه باشد عزت آزادگان از سر خوان لئیمان دست کوته کردنست
2 هر که را این قحبه دنیا زبون خویش کرد گر بصورت مرد باشد لیک در معنی زنست
3 بر سر کوی قناعت گوشه ئی باید گرفت نیم نانی میرسد تا نیم جانی در تنست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای کرده روز را ز شب قیرگون نقاب یعنی فکنده سایه سنبل بر آفتاب
2 دانی عرق چگونه بود بر عذار او چون بر صحیفه گل تر قطره گلاب
1 الوداع ایدل که ما زینجا سفر خواهیم کرد منزل اصلی خود جای دگر خواهیم کرد
2 هست دنیا در حقیقت رود عقبی را پلی ما مسافر بیگمان زین پل گذر خواهیم کرد
1 ای کرمت نظم داده کار جهانرا والی اقلیم جسم ساخته جانرا
2 داده شتاب و درنگ از ره حکمت قدرت تو هیأت زمین و زمانرا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به