1 ناگه ز درم در آمد آن سرو سهی پر غم دل من کرد ز هر غصه تهی
2 از نار و بهیش یافتم روزبهی بسپرد بیکبار بمن نار و بهی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 هرکه جانان را بمهر اندر عدیل جان کند گر تواند جان خویش اندر ره جانان کند
2 هرکه جوید رای دلبر کی رضای دل کند هرکه خواهد کام جانان کی هوای جان کند
1 هم مساعد یار دارم هم مساعد روزگار بخت با من سازگار و یار با من سازگار
2 لیکن از گفتار بدگویان من دور است دوست لیکن از کردار بدخواهان ز من فرداست یار
1 شنبه شادی و اول مه آذر زخمه بر افکن بعود و عود بر آذر
2 باده فراز آر و دل برنج میازار شاد دل از یار باش و باده همی خور
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به