1 سلطان خودم خدمت سلطان نکنم وز بهر دو نان خدمت دونان نکنم
2 نفس سگ من بِدَست و من سگبانم از بهر سگی خدمت سگبان نکنم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 با دل گفتم چیست بگو تدبیرم کز آرزوی وصال تو می میرم
2 دل گفت که لاف می زنی با من نیز! دستار چه از روی طبق برگیرم؟
1 بیرون تر ازین جهان جهانی دگر است جز جنّت فردوس مکانی دگر است
2 آزاده نسب زنده به جانی دگر است وآن گوهر پاکشان زکانی دگر است
1 آن را که دلش خانهٔ توحید بود در کون و مکان طالب تجرید بود
2 وآن را که شب و روز بود بر در او شبها همه قدر و روزها عید بود
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به