1 جانم که به لب از لب لعل تو رسید دل تحفه به پیش لب لعل تو کشید
2 خوی خشک نمیکند زخون چون گل لعل زان سنبل ترکز لب لعل تو دمید
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 گفتم: جانا هیچ کسی جانان یافت یا در همه عمر آن چه همی جست آن یافت
2 گفت: از پس صدهزار قرن ای عاقل بس زود بود هنوز گر بتوان یافت
1 یکی پیری چو ماهی یک پسر داشت که با روی نکو خُلق و هنر داشت
2 پدر کو را چنان پنداشته بود حساب از وی بسی برداشته بود
1 بودی که ز خود نبود گردد شایستهٔ وصل زود گردد
2 چوبی که فنا نگردد از خود ممکن نبود که عود گردد
1 ترا در علم معنی راه دادند بدستت پنجهٔ الله دادند
2 ترا از شیر رحمت پروریدند براه چرخ قدرت آوریدند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به