1 پیوسته حدیث من به گوشت بادا قوتم ز لب شکر فروشت بادا
2 بیمن چو شراب ناب گیری در دست شرمت بادا ولیک نوشت بادا
اولین نفری باشید که نظر میدهید ✨
1 بازماندم در غم و تیمار او تدبیر چیست بازگشتم عاجز اندر کار او تدبیر چیست
2 باز خون عقل و جانم ریخت اندر عشق او دیدهٔ شوخکش خونخوار او تدبیر چیست
1 دل راه صلاح برنمیگیرد کردم همه حیله درنمیگیرد
2 معشوقه دگر گرفت و دیگر شد دل هرچه کند دگر نمیگیرد
1 هرکس که ز حال من خبر یابد بدعهدی تو به جمله دریابد
2 بر من غم تو کمین همی سازد جانم شده گیر اگر ظفر یابد
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به
دیدگاهها **