1 مانی قدرت او در دو جهان نقّاش است او به صورت گری نقش جهانی فاش است
2 طوطی طبع من خسته ز دریای وجود به ثنای در توحید تو بس در پاش است
3 متنفّس نشود از در لطفش نومید کمترین جانوری بر در او خفّاش است
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 اگر اقبال باشد یاور ما دهد داد ضعیفان داور ما
2 نماند این شب دیجور باری برآید آفتاب خاور ما
1 مرا ز دیده و دل دور کرد یار چرا ز دست داد مرا زود آن نگار چرا
2 به اختیار نبودم جدایی از بر دوست ز ما کناره گزید او به اختیار چرا
1 نه توان پیش تو آمد نه تو آیی بر ما کیست پیغام رسان من و تو غیر صبا؟
2 بیش از این طاقت بار شب هجرانم نیست ای عزیز از سر لطفت ز در بنده درآ
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به