1 مرد چون قلب نام خویش اندوخت اندر این دور محتشم گردد
2 چون از این رمز گشت خالی مرد فتح نامش ز غصه ضم گردد
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 شب وداع چو برداشتن طریق صواب به عزم بندگی صاحب سپهر جناب
2 از آفتاب سپهرم نبود خالی چشم وز آفتاب زمینم بماند دیده پر آب
1 خبر دهید مرا کآن پسر خبر دارد که کار من زغمش روی در خطر دارد
2 خبر ندارم در عشق او ز کار جهان ولی جهان ز من و کار من خبر دارد
1 نه چو رخت ماه سخنگو بود نه چو قدت سرو سمن بو بود
2 سرو بنا از بر چشمم مرو سرو همان به که بر جو بود
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به