1 مهترا ، هر چند شعرم زان هر شاعر بهست تا توانستم نکردم من ز شعری اکتساب
2 قصد آن دارم که دامن در چنم زین روز بد روز خوب خویش جویم بر ستوری چون عقاب
3 تا همی خوانم کتاب و تا همی جویم شراب هم توقع کردهام در برگ ره جفتی رکاب
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 جشن و نوروز دلیلند بشادی بهار لاله رخسارا ، خیز و می خوشبوی بیار
2 طرب افزای بهار آمد و نوروز رسید باز باید شد بر راه طرب پیش بهار
1 خوش و نکو ز پی هم رسید عید و بهار بسی نکوتر و خوشتر ز پار و از پیرار
2 یکی ز جشن عجم جشن خسرو افریدون یکی ز دین عرب دین احمد مختار
1 ای شکسته تیره شب بر روی ، روشن مشتری تیره شب بر روی روشن مشتری در ششتری
2 از شکر بر نقره داری دانۀ یاقوت سرخ وز شبه بر عاج داری حلقۀ انگشتری
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به