1 عشق آمد و کرد عقل غارت ای دل تو به جان بر این بشارت
2 ترک عجبی است عشق دانی کز ترک عجیب نیست غارت
3 شد عقل که در عبارت آرد وصف رخ او به استعارت
4 شمع رخ او زبانه ای زد هم عقل بسوخت هم عبارت
5 بر بیع و شرای عقل می خند سودش بنگر ازین تجارت.
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای دل این ره به قیل و قالت ندهند جز بر در نیستی وصالت ندهند
2 و آنگاه در آن هوا که مرغان ویند تا با پر و بالی پر و بالت ندهند
1 آن دم که نبود بود من بودم و تو سرمایهٔ عشق و سود من بودم و تو
2 امروز و دی از دیری و زودی است و چون نه دیر بد و نه زود من بودم و تو.
و آن مشتمل است بر چهار فصل تبرک به قوله تعالی «فخذ اربعه من الطیر». ,
در معاد نفس ظالم و آن نفس لوامه است ,
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به