1 خداوندا، به ارواح بزرگان که یوسف را نگه داری ز گرگان
2 بزرگش دار در دانش چو یوسف عزیز مصر گردانش چو یوسف
3 برنجش را ز باد غم مکن پست به خواری دشمنانش را ببر دست
4 به پیش خواجه رونق بخش و نورش مدار از سایهٔ این خواجه دورش
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 چندان نظر تمام، که دل نقش او گرفت از وی نظر بدوز چو دل را فرو گرفت
2 بیرون رو، ای خیال پراکنده، از دلم از دیگری مگوی، که این خانه او گرفت
1 زخمی، که بر دل آید ، مرهم نباشد او را خامی که دل ندارد این غم نباشد او را
2 گفتی که: دل بدوده، من جان همی فرستم زیرا که با چنان رخ دل کم نباشد او را
1 گر وصل آن نگار میسر شود مرا از عمر باک نیست، که در سر شود مرا
2 تسخیر روی او به دعا میکند دلم تا آفتاب و ماه مسخر شود مرا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به