1 خداوندا از افراط شراب شرب دوشینه دمادم میرسد جانم به لب چون ساغر صهبا
2 ز موصول آنچه آوردند دوش امروز با ما خور که خود خوردن مضر باشد شراب موصلی بی ما
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 من لاف چون زنم، که سرم را هوای توست بس نیست؟ این قدر که سرم خاک پای توست
2 با آنکه رفته در سر مهر تو، جان من جانم هنوز، بر سر مهر و وفای توست
1 در خرابات مرا دوش به دوش آوردند بیخودم بر در آن باده فروش آوردند
2 شهسواری که نیامد به همه کون فرود بر در خانه خمار فروش آوردند
1 ای که روی تو، بهشت دل و جان است مرا! ای که وصل تو مراد دل و جان است، مرا!
2 چون مراد دل و جانم، تویی از هردو جهان از تو دل برنکنم، تا دل و جان است مرا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به