1 کرد آن دیوانه رامردی سؤال گفت هان چونی تو ای شوریده حال
2 گفت بر هر پهلوئی گشتم براه هم بتر من آمدم بیگاه و گاه
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 گفت بوسعد آن امام ارنبی مجلسی میگفت از قول نبی
2 ره زده از در درآمد قافله ترک کرده حج دلی پر مشغله
1 بر درد تو دل از آن نهادم کان درد برای جان نهادم
2 از مال جهانم نیم جان بود با درد تو در میان نهادم
1 روی تو شمع آفتاب بس است موی تو عطر مشک ناب بس است
2 چند پیکار آفتاب کشم قبلهٔ رویت آفتاب بس است
1 ترا در علم معنی راه دادند بدستت پنجهٔ الله دادند
2 ترا از شیر رحمت پروریدند براه چرخ قدرت آوریدند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به