1 معرفت شایسته باشد ورنه در صد عمر نوح کی به طاعت جاهلی نوح پیمبر میشود
2 نام یزدان را مکرر چون نماید عارفی در تنش هر ذکر نای روح دیگر میشود
3 ور کند نامش مکرّر جاهلی از روی جهل زو همی بیزاری یزدان مکرّر میشود
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 گر تاج زر نهند ازین پس به سر مرا بر درگه امیر نبینی دگر مرا
2 او باز تیز پنجه و من صعوهٔ ضعیف روزی بهم فروشکند بال و پر مرا
1 دوش که این گرد گرد گنبد مینا آبلهگون شد چو چهر من ز ثریا
2 تند و غضبناک و سخت و سرکش و توسن از در مجلس درآمد آن بت رعنا
1 دوشینه چونکشید شه زنگ لشکرا سلطان روم را ز سر افتاد افسرا
2 باز سفید روز بپرید از آشیان زاغ شب سیاه بگسترد شهپرا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به