1 هرگز نرسیدهام من سوخته جان، روزی به امید
2 وز بخت سیه ندیدهام، هیچ زمان، یک روز سفید
3 قاصد چو نوید وصل با من میگفت، آهسته بگفت
4 در حیرتم از بخت بد خود که چه سان؟ این حرف شنید
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 کاری ز وجود ناقصم نگشاید گویی که ثبوتم انتفا میزاید
2 شاید ز عدم، من به وجودی برسم زان رو که ز نفی نفی، اثبات آید
1 لطف ازلی، نیکی هر بد خواهد هر گمره را روی به مقصد خواهد
2 گر جرم تو بیعد است، نومید مشو لطف بیحد گناه بیعد خواهد
1 قد صرفت العمر فی قیل و قال یا ندیمی قم، فقد ضاق المجال
2 و اسقنی تلک المدام السلسبیل انها تهدی الی خیر السبیل
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به