1 ملک آن یادگار آل دارا ملک آن قطب دور آل سامان
2 اگر بیند بگاه کینش ابلیس ز بیم تیغ او بپذیرد ایمان
3 بپای لشکرش ناهید و هرمز به پیش لشکرش مریخ و کیوان
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 زان تلخ میی گزین که گرداند نیروش روان تلخ را شیرین
2 از طلعت او هوا چنان گردد کز خون تذرو سینه ی شاهین
1 برخیز و بر افروز هلا قبله ی زردشت بنشین و بر افکن شکم قاقم بر پشت
2 بس کس که ز زردشت بگردیده، دگر بار ناچار کند روی سوی قبله ی زردشت
1 تو آن ابری که ناساید شب و روز ز باریدن چنانچون از کمان تیر
2 نباری بر کف دلخواه جز زر چنانچون بر سر بدخواه جز بیر
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به