1 دل نیست کز آن ماه برنجد هرگز کانجا دل کس هیچ نسنجد هرگز
2 هرکس سخن دهان او میگوید لیکن سخنی درو نگنجد هرگز
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 زان پیش که بودها نبودست بود تو ز ما جدا نبودست
2 چون بود تو بود بود ما بود کی بود که بود ما نبودست
1 تا دل ز کمال تو نشان یافت جان عشق تو در میان جان یافت
2 پروانهٔ شمع عشق شد جان چون سوخته شد ز تو نشان یافت
1 گاهی به سخن قوت روانم بخشی گاهی به سحر راز نهانم بخشی
2 گر دل ببری هزار دل باز دهی ور جان ببری هزار جانم بخشی
1 ترا در علم معنی راه دادند بدستت پنجهٔ الله دادند
2 ترا از شیر رحمت پروریدند براه چرخ قدرت آوریدند
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به