1 از رضا خود نیست بهتر منزلی گوی این بیامد هر دلی
2 اختیار خود بنه باری نخست پس رضا اندر میان بربند چست
3 تا تو از علم حقیقی غافلی از چنین دار الأدب بیحاصلی
4 چون نۀ فارغ زاندوه جهان کی شوی دانای این حرف نهان
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای اسیر خود حجاب خود توئی پاک باید دامن از گرد دوئی
2 جان چو پروانه بروی شمع ب اش آنگهی در بزم وحدت جمع باش
1 دیده باطن اگر بینا شود آنچه پنهان خواندۀ پیدا شود
2 سر وحدت را به بینی بی بیان عین عین اینجا فرو شد در بیان
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به