1 جدایی نیست از لیلی، دل دیوانهٔ ما را بود با کعبه ربطی در میان بتخانه ما را
2 اسیر جذبهٔ شمعی ست جان مضطرب حالم کمند شعله در گردن بود، پروانه ما را
3 نمک در دیده ساید، شور عشق از خواب شیرینش اگر راحت پرستی، بشنود افسانهٔ ما را
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 بی باده سیه مست، شب از یاسمن کیست؟ فیض سحر از سینهٔ گل پیرهن کیست؟
2 نظّاره، خیال کِه در آغوش کشیده ست؟ حیران نگهی، آینه دار بدن کیست؟
1 خوش آنکه دل به یاد تو رشک چمن شود زلفت سمن، بهار خطت یاسمن شود
2 ریزم ز بس به یاد عقیق لبت سرشک دامن زکاوش مژه کان یمن شود
1 از نالهٔ عاشق چه خبر بوالهوسی را آری خبر از درد کسی نیست کسی را
2 هر خیره سری چاشنی درد نداند از مائدهٔ عشق، چه قسمت مگسی را
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به