1 با تو نکال از هجاست زیراک به جلوه است آن تن تو و ایضا
2 مست و خراب دوش بخفتی شد پاره دامن تو و ایضا
3 واکنون دو رنگ بینم از هار ریش ملون تو و ایضا
4 هرگز فر حج ندیدم جز تو ای روسپی زن تو و ایضا
5 امروز از این حکایت عیشست در کوی و برزن تو ایضا
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 چون منی را فلک بیازارد خردش بی خرد نینگارد
2 هر زمانی چو ریگ تشنه ترم گر چه بر من چو ابر غم بارد
1 این آتش مبارز و این باد کامگار وین آب تیز قوت و این خاک مایه دار
2 ضدند و ممکنست که با طبع یکدگر از عدل شاه ساخته گردند هر چهار
1 کوس ملک آواز نصرت بر کشید کفر و شرک از هول آن سر در کشید
2 فخر شاهان جهان بهرامشاه شد سوی هندوستان لشکر کشید
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به