1 سهلست مرا بر سر خنجر بودن یا بهر مراد خویش بی سر بودن
2 تو آمدهای که کافری را بکشی غازی چو تویی خوشست کافر بودن
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 آن آتش سوزنده که عشقش لقبست در پیکر کفر و دین چو سوزنده تبست
2 ایمان دگر و کیش محبت دگرست پیغمبر عشق نه عجم نه عربست
1 چشمی دارم همه پر از دیدن دوست با دیده مرا خوشست چون دوست دروست
2 از دیده و دوست فرق کردن نتوان یا اوست درون دیده یا دیده خود اوست
1 یا رب تو زمانه را دلیلی بفرست نمرودانرا پشه چو پیلی بفرست
2 فرعون صفتان همه زبردست شدند موسی و عصا و رود نیلی بفرست
1 ای دلبر ما مباش بی دل بر ما یک دلبر ما به که دو صد دل بر ما
2 نه دل بر ما نه دلبر اندر بر ما یا دل بر ما فرست یا دلبر ما
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به