1 تشویش سفر با دل ناشاد بد است با دست تهی چو کار افتاد بد است
2 راضی شده ام به قرض هم گر باشد می دانم اگرچه قرض بغداد بد است
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 چو غنچه نیست نهان از کسی دفینهٔ ما کف گشاده بود همچو گل خزینهٔ ما
2 به هرکجا که به سنگی رسید، همچون موج بغل گشاده دود سویش آبگینهٔ ما
1 کند به راه تو پامال، آسمان ما را حباب آبله ی پاست موج دریا را
2 هوای کعبه ی کوی تو مضطرب دارد چو خیل مور سراسیمه، ریگ صحرا را
1 دیوانه ایم و وادی عشق است دشت ما آید پیاده گل ز گلستان به گشت ما
2 از کس مپرس آنچه به ما رفته زین محیط از سطرهای موج بخوان سرگذشت ما
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به