1 مرا گوئی که تو خصم حقیری تو هم مرد دبیری نه امیری
2 مسلمان وار پندت داد خواهم تو خود پند مسلمان کی پذیری
3 فراوانت پلنگانند خصمان مگر با موش خصمی در نگیری
4 که گر چنگ پلنگی در تو آید بیاید بر تو می زد تا بمیری
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ساقیا جام دل افروز بیار فتح شه یاد کن و می بگسار
2 فتح قنوج که شمشیرش کرد اندرین فتح شه آورد شکار
1 ای بار خدایا که جهان چون تو ندید است نام تو رسید است به جائی که رسید است
2 کردار تو در جسم جوانمردی جان ست دیدار تو در چشم خردمندی دید است
1 ای ملک را جمال تو افزوده کار و بار مسعود بیخ و شاخ تو مسعود برگ و بار
2 فرسوده زیر پایه قدر تو آسمان آسوده زیر سایه چتر تو روزگار
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به