1 گوئی که گر بخواهم یک دانه شعر سازم کز شاخهای نظمش نقش ترنج روید
2 هیهات گر بخواهی کز گه ترنج سازی در دل شکن که آن را جز تو کسی نبوید
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ای ملک را جمال تو افزوده کار و بار مسعود بیخ و شاخ تو مسعود برگ و بار
2 فرسوده زیر پایه قدر تو آسمان آسوده زیر سایه چتر تو روزگار
1 ساقیا جام دل افروز بیار فتح شه یاد کن و می بگسار
2 فتح قنوج که شمشیرش کرد اندرین فتح شه آورد شکار
1 ای بار خدایا که جهان چون تو ندید است نام تو رسید است به جائی که رسید است
2 کردار تو در جسم جوانمردی جان ست دیدار تو در چشم خردمندی دید است
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به