1 بیروی تو گشت لالهگون مردم چشم بنشست ز دوریت به خون مردم چشم
2 افتادی اگر ز چشم مردم چون اشک در چشم منی عزیز چون مردم چشم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 شب این سر گیسوی ندارد که تو داری آغوش گل این بوی ندارد که تو داری
2 نرگس که فریبد دل صاحبنظران را این چشم سخنگوی ندارد که تو داری
1 نسیم عشق ز کوی هوس نمیآید چرا که بوی گل از خار و خس نمیآید
2 ز نارسایی فریاد آتشین فریاد که سوخت سینه و فریادرس نمیآید
1 من کیستم ز مردم دنیا رمیدهای چون کوهسار پای به دامن کشیدهای
2 از سوز دل چو خرمن آتش گرفتهای وز اشک غم چو کشتی طوفان رسیدهای
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به