1 در عشق تو بیتو چون توان زیست؟ بگو و آرام دلم جز تو دگر کیست؟ بگو
2 با مات خود این دشمنی از بهر چه خاست؟ جز دوستی تو جرم ما چیست؟ بگو
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 جانا، نظری، که دل فگار است بخشای، که خسته نیک زار است
2 بشتاب، که جان به لب رسید است دریاب کنون، که وقت کار است
1 امروز مرا در دل جز یار نمیگنجد تنگ است، از آن در وی اغیار نمیگنجد
2 در دیدهٔ پر آبم جز یار نمیآید وندر دلم از مستی جز یار نمیگنجد
1 هر که در بند زلف یار بود در جهانش کجا قرار بود؟
2 وانکه چیند گلی ز باغ رخش در دلش بس که خار خار بود
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به