1 در خلوت عرفات تو کس را ره نیست کی در تو رسد، گرچه نظر کوته نیست
2 بر دفتر هفتاد و دو ملت گشتم از ذات تو غیر از تو کسی آگه نیست
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 بازم نشسته تا مژه در دل نگاه کیست روزم سیاهکرده چشم سیاه کیست
2 با آنکه صرف شد همه عمرم در انتظار آگه نیم هنوز که چشمم به راه کیست
1 خلاصیام ز کمند تو در ضمیر مباد اگر اسیر تو نبود دلم اسیر مباد
2 نهفته مهر تو در سینه ورنه میگفتم چو صبح سینه چاکم رفوپذیر مباد
1 کجا در غربتم یک همدم دیرین شود پیدا؟ به جز شمعم که گاهی بر سر بالین شود پیدا
2 به گوش منصفان کافی بود صاحب طبیعت را اگر در صد غزل یک مصرع رنگین شود پیدا
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به