1 در آینه چون نگاه کردم یک موی سفید خود بدیدم
2 زاندیشهٔ ضعف و وهم پیری در آینه نیز ننگریدم
3 امروز به شانهای از آن موی دیدم دو سه تار و برطپیدم
4 شاید که خورم غم جوانی کز پیری خود چو بررسیدم
5 زایینهٔ معاینه بدیدم وز شانه به صد زبان شنیدم
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 عشق ترا خرد نباید شمرد عشق بزرگان نبود کار خرد
2 بار تو هرکس نتواند کشید خار تو هر پای نیارد سپرد
1 دردا و دریغا که دل از دست بدادم واندر غم و اندیشه و تیمار فتادم
2 آبی که مرا نزد بزرگان جهان بود خوش خوش همه بر باد غم عشق تو دادم
1 دل بیتو به صدهزار زاریست جان در کف صدهزار خواریست
2 در عشق تو ز اشک دیده دل را الحق ز هزار گونه یاریست
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به