1 دریغا که شد در نقاب تراب رخ عالمآرای سیدعلی
2 دریغا که گم شد در این خاکدان ثمین در یکتای سیدعلی
3 سوی خلد رو کرد ازین تیره خاک روان مصفای سیدعلی
4 چو بیرون شد از دنیی دون و شد بهشت برین جای سیدعلی
5 به تاریخ آن کلک هاتف نوشت شده خلد ماوای سیدعلی
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 دو چشمم خون فشان از دوری آن دلستانستی که لعلش گوهرافشان، سنبلش عنبر فشانستی
2 چسان خورشید رویت را مه تابان توان گفتن که از روی تو تا ماه از زمین تا آسمانستی
1 سحر از کوه خاور تیغ اسکندر چو شد پیدا عیان شد رشحهٔ خون از شکاف جوشن دارا
2 دم روحالقدس زد چاک در پیراهن مریم نمایان شد میان مهد زرین طلعت عیسی
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به