1 ای آنکه دلم غیر جفای تو ندید وی از تو حکایت وفا کس نشنید
2 قربان سرت شوم، بگو از ره لطف لعلت، به دلم چه گفت کز من برمید
اولین نفری باشید که نظر میدهید
این شعر چه حسی در تو زنده کرد؟ برداشتت رو بنویس، تعبیرت رو بگو، یا پرسشی که در ذهنت اومده رو مطرح کن.
1 ساز بر خود حرام، آسایش که فراغت طریق مردی نیست
2 پا بفرسای در ره طلبش پا همین بهر هرزه گردی نیست
1 اشف قلبی، ایها الساقی الرحیم بالتی یحیی بها العظم الرمیم
2 زوج الصهباء بالماء الزلال واجعلن عقلی لها مهرا حلال
1 ای چرخ که با مردم نادان یاری هر لحظه بر اهل فضل، غم میباری
2 پیوسته ز تو، بر دل من بار غمیست گویا که ز اهل دانشم پنداری
شماره موبایل خود را وارد کنید:
کد ارسالشده به